غزل شمارهٔ 765
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنیست
11
خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنیست
ناشتاگر شکنی قلعهٔ خیبر شکنیست
22
مگذر از ذوق حلاوتکدهٔ محفل درد
نالهپردازی نی عالم شکرشکنیست
33
نفس از ضبط تپش معنی دل میبندد
گوهرآرایی این موج به خود درشکنیست
44
صد قیامتکده در پردهٔ حیرت داریم
مژه برهم زدن ما صف محشر شکنیست
55
سخت کاریست که باکلفت دل ساختهایم
زنگ آیینه شدن سد سکندر شکنیست
66
می برد سعی فنا تنگی از آغوش حباب
وسعت مشرب ما تابع ساغر شکنیست
77
آرزو حسرت مژگان که دارد یارب
که نفس در جگرم بیخود نشتر شکنیست
88
محوکن عرضمال و دل روشن دریاب
صافی آینه، آیینهٔ جوهر شکنیست
99
ترک جمعیت دل سخت ندامت دارد
بحریکسر عرق خجلتگوهر شکنیست
1010
بیدل ازخویش به جز نفی چه اثباتکنیم
رنگ را شوخی پرواز همان پر شکنیست
Sources
Persian text source: Ganjoor

