Toggle stanza 1
خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنی‌ست
1

خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنی‌ست

ناشتاگر شکنی قلعهٔ خیبر شکنی‌ست

2

مگذر از ذوق حلاوتکدهٔ محفل درد

ناله‌پردازی نی عالم شکرشکنی‌ست

3

نفس از ضبط تپش معنی دل می‌بندد

گوهرآرایی این موج به خود درشکنی‌ست

4

صد قیامتکده در پردهٔ حیرت داریم

مژه برهم زدن ما صف محشر شکنی‌ست

5

سخت کاری‌ست که باکلفت دل ساخته‌ایم

زنگ آیینه شدن سد سکندر شکنی‌ست

6

می‌ برد سعی فنا تنگی از آغوش حباب

وسعت مشرب ما تابع ساغر شکنی‌ست

7

آرزو حسرت مژگان که دارد یارب

که نفس در جگرم بی‌خود نشتر شکنی‌ست

8

محوکن عرض‌مال و دل روشن دریاب

صافی آینه‌، آیینهٔ جوهر شکنی‌ست

9

ترک جمعیت دل سخت ندامت دارد

بحریکسر عرق خجلت‌گوهر شکنی‌ست

10

بیدل ازخویش به جز نفی چه اثبات‌کنیم

رنگ را شوخی پرواز همان پر شکنی‌ست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور