غزل شمارهٔ 1883
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1نسبت لعل که داد این همه سامان صدف
11
نسبت لعل که داد این همه سامان صدف
شور در بحر فکنده است نمکدان صدف
22
عرق شرم همان مهر لب اظهار است
بخیه دارد ز گهر چاک گریبان صدف
33
ترک مطلب کن و از کلفت این بحر برآ
نیست جز بستن لب، چیدن دامان صدف
44
به قناعتکدهام ره نبرد صحبت غیر
ضبط آغوش خود است الفت احسان صدف
55
نتوان مایهٔ اسباب طرب فهمیدن
اشک چندی گرهٔ دیده حیران صدف
66
بگذر از حاصل این بحر که بیعبرت نیست
بعد تحصیل گهر وضع پشیمان صدف
77
در شکست جسد آرایش تعمیر دلست
نیست بیسود گهر تاجر نقصان صدف
88
اینقدر حاصل آرام درین بحر کراست
ای گهر آب شو از خجلت سامان صدف
99
کام تقلید ز نعمت نبرد بهرهٔ ذوق
غیر ریزش نبود درخور دندان صدف
1010
اشک شوخ است به ضبط مژه گیرم بیدل
طفل چندی بنشانم به دبستان صدف
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

