غزل شمارهٔ 1882
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1جای آن استکه بالد گهر شان صدف
11
جای آن استکه بالد گهر شان صدف
بحر در قطرگی اینجا شده مهمان صدف
22
عزلت از حادثهٔ دهر برون تاختن است
موج دریا نشود دست و گریبان صدف
33
نیست در عالم بیمطلبی اسباب دویی
دل صافیست همان دیدهٔ حیران صدف
44
ظرف بیتابی یک قطره ندارد این بحر
موجگوهر شو و میتاز به میدان صدف
55
جهد افسوس طلب آبلهواری دارد
سودن دستگهر ریخت به دامان صدف
66
قسمتت گر دم آبیست غنیمت میدان
بحر بیجا نشکستهست لب نان صدف
77
بر یتیمان چقدر سایهفکن خواهد بود
به دو دیوار نگونخانهٔ ویران صدف
88
صحبت مردهدلان سخت سرایت دارد
آبگوهر همه وقت است به زندان صدف
99
زلهٔ مائدهٔ حرص نیندوختهایم
استخوان خشکی مغز است در انبان صدف
1010
جوش یاسیست بهار طرب ما بیدل
میدمد چشم پر آب از لب خندان صدف
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

