غزل شمارهٔ 1402
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1قماش رنگ ز بس بیحجاب میبافند
11
قماش رنگ ز بس بیحجاب میبافند
به روی گل ز دریدن نقاب میبافند
22
مباش منکر اسرار سینه چاکی ما
به کارگاه سحر آفتاب میبافند
33
ز زخم تیغ حوادث توان شدن ایمن
به جوشنی که ز موج شراب میبافند
44
به یک نفس سر بی مغز میخورد بر سنگ
جدا ز پشم کلاه حباب میبافند
55
درین چمن که هوا داغ شبنم آراییست
تسلّیی به هزار اضطراب میبافند
66
تو خواه مرگ شمر خواه زندگی اندیش
همین به طبع کتان ماهتاب میبافند
77
کراست تاب رسایی بحث فرصت عمر
گسسته است نفس تا جواب میبافند
88
توان شناخت ز باریکریشی انفاس
که در قلمرو هستی چه باب میبافند
99
کباب شد عدم ما ز تهمت هستی
بر آتشی که نداریم آب میبافند
1010
ز گفتوگو به غبارم نظر متن بیدل
که بهر چشم ز افسانه خواب میبافند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

