Toggle stanza 1
چون شمع اگر خلق پس و پیش گذشته‌ست
1

چون شمع اگر خلق پس و پیش گذشته‌ست

تا نقش قدم پا به سر خویش گذشته‌ست

2

در هیچ مکان رام تسلی نتوان شد

زین بادیه خلقی به دل ریش گذشته‌ست

3

گر راه روی بر اثر اشک قدم زن

هستی‌ست خدنگی که ز هر کیش گذشته‌ست

4

شاید ز عدم گل کند آثار سراغی

از دشت، غبارِ همه‌کس پیش گذشته‌ست

5

هر اشک که گل کرد ز ما و تو به راهی‌ست

این آبله‌ها بر سر یک نیش گذشته‌ست

6

روز دو دگر نیز به کلفت سپری گیر

زین پیش هم اوقات به تشویش گذشته‌ست

7

شیخان همه آداب خرامند و لیکن

زین قافله‌ها یک‌دو قدم ریش گذشته‌ست

8

آدم‌گری از ریش بیاموز که امروز

هر پشم ز صد خرس و بز و میش گذشته‌ست

9

ای پیر خرف شرم کن از دعوی شوخی

عمری که کمش می‌شمری بیش گذشته‌ست

10

زین بحر که دور است سلامت ز کنارش

آسوده همین کشتی درویش گذشته‌ست

11

سرمایه‌هوایی‌ست چه دنیا و چه عقبا

از هرچه نفس بگذرد از خویش گذشته‌ست

12

بیدل به جهان گذران تا دم محشر

یک قافله آینده‌میندیش گذشته‌ست

Sources

Persian text source: Ganjoor