غزل شمارهٔ 396
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1عشق از خاک من آن روز که وحشت میبیخت
11
عشق از خاک من آن روز که وحشت میبیخت
رفت گردی ز خود و آینه حیرت میریخت
22
رفتهام از دو جهان بر اثر وحشت دل
یارب این گرد به دامان که خواهد آویخت
33
رم فرصت سبب قطع امید است اینجا
تار سازم ز پریشانی این نغمه گسیخت
44
چشم عبرت ز پریشانی حالم روشن
هیچکس سرمه به کیفیت این گرد نبیخت
55
اشک بیتابم و از شوق سجودت دارم
آنقدر صبر که با خاک توانم آمیخت
66
هر قدم در طلب وصل دچار خویشم
شوق او آینهها بر سر راهم آویخت
77
جیب هستی قفس چاک وبال است اینجا
عافیت کسوت آن پنبه که در شعله گریخت
88
زین بیابان سر خاری نشد از من رنگین
پای خوابیدهٔ من آب رخ آبله ریخت
99
یک قلم عرصهٔ تسلیم فناییم چو صبح
بیدل از ما به نفس نیز توان گرد انگیخت
Sources
Persian text source: Ganjoor

