غزل شمارهٔ 1924
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1بازآکه بیجمالت توفان شکسته بر دل
11
بازآکه بیجمالت توفان شکسته بر دل
تو بار بسته بر ناز ما دست بسته بر دل
22
سرو تو در چه گلشن دارد خرام عشرت
چون داغ نقش پایت صد جا نشسته بر دل
33
از آه بیاثر هم ممنون التفاتیم
کز یأس آمد آخر این تیر جسته بر دل
44
نتوان به جهد بردن غلتانی از گهرها
آوارگی عنانی دیگر گسسته بر دل
55
شبنم به باغ حسرت دیدار میپرستد
افتادهام به راهت آیینه بسته بر دل
66
افسوسازین دو دم عمرکزیاس بایدم زد
در هر نفسکشیدن تیغ دو دسته بر دل
77
چون اشک شمع بیدل دور از بساط وصلش
آتش فشانده بر سر مینا شکسته بر دل
Sources
Persian text source: Ganjoor

