بخش 7 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1سوی آن دیوانه شد مردی عزیز
11
سوی آن دیوانه شد مردی عزیز
گفت هستت آرزوی هیچ چیز
22
گفت ده روزست تا من گرسنه
مانده ام لوتیم باید ده تنه
33
گفت دل خوش کن که رفتم این زمانت
از پی حلوا و بریانی و نانت
44
گفت غلبه میمکن ای ژاژ خای
نرم گو تا نشنود یعنی خدای
55
گر نیم آهسته کن آواز را
زانکه گر حق بشنود این راز را
66
هیچ نگذارد که نانم آوری
لیک گوید تا بجانم آوری
77
دوست را زان گرسنه دارد مدام
تا ز جان خویش سیر آید تمام
88
چون زجان سیرآید او در درد کار
گرسنه گردد بجانان بی قرار
Sources
Persian text source: Ganjoor

