Toggle stanza 1
شمع آمد و گفت: چند باشم سرکش
1

شمع آمد و گفت: چند باشم سرکش

بر پای بمانده به که تا سوزم خوش

2

چون هر نفس از کشتن خویش اندیشم

بیرون شود از پای به فرقم آتش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

ای باد صبا به کوی آن دلبر کش

احوال دلم بگوی اگر باشد خوش

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1000

ای روی چو آفتاب تو شادی کش

وی موی تو سرمایه ده، جمله حبش

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1013

ای کرده به پنج شمع روشن هر شش

ای اصل خوشی و هرچه داری همه خوش

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1017

بیچاره دل سوختهٔ محنت کش

در آتش عشق تو همی سوزد خوش

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1026

تا در نزنی بهر چه داری آتش

هرگز نشود حقیقت وقت تو خوش

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1029

با من ز دریچه‌ای مشبک دلکش

از لطف سخن گفت به هر معنی خوش

SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 220

چون نزد رهی درآیی ای دلبر کش

پیراهن چرب را تو از تن درکش

SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 223

نی آب دو چشم داری ای حورافش

زان روی درین دلست چندین آتش

SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 224

گفتم: دل من ببردی ای جادو وش!

گفتا: چکنم تو دل ندادی خوش خوش

AttarMukhtar-namehباب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوقشمارهٔ 4

شمع آمد وگفت: چون درآمد آتش

سر در آتش چگونه باشم سرکش

AttarMukhtar-namehباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 92

Sources

Persian text source: Ganjoor