شمارهٔ 19
Poet: Attar
Toggle stanza 1هم بادیهٔ عشق تو بی پایان است
هم بادیهٔ عشق تو بی پایان است
هم درد محبّتِ تو بی درمان است
آن کیست که در راه تو سرگردان نیست
هر کو ره تو نیافت سرگردان است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
این نسخه که نزهتگه عقل و جان است
در خوبی او چشم خرد حیران است
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 70
می لعل مذاب است و صراحی کان است
جسم است پیاله و شرابش جان است
KhayyamRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 46
آن راه که راه عالم عرفان است
بر هر گامی هزار دل حیران است
AttarMukhtar-namehباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 1
گر از تو مرا کفر و اگر ایمان است
چون از تو به من رسد مرا یکسان است
AttarMukhtar-namehباب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوقشمارهٔ 11
آن سالکِ گرمرو که نامش جان است
عمری تک زد که مقصدش میدان است
AttarMukhtar-namehباب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدنشمارهٔ 18
هر ذات که در تصرّف دوران است
اندر طلب نور یقین حیران است
AttarMukhtar-namehباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 2
دردی که مرا در دل بی درمان است
یک ذرّه ز دل کم نشود تا جان است
AttarMukhtar-namehباب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشقشمارهٔ 21
دل والِه و عقل مست و جان حیران است
وین کار نه کار دل و عقل و جان است
AttarMukhtar-namehباب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توانشمارهٔ 23
تن از پی کارِ خویش سرگردان است
جان بر سرِ ره منتظر فرمان است
AttarMukhtar-namehباب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح داردشمارهٔ 34
بیهمدم اگر دمی زنی نقصان است
زیرا که تو را همدم مطلق جان است
AttarMukhtar-namehباب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح داردشمارهٔ 7
Sources
Persian text source: Ganjoor

