Toggle stanza 1
گر باخبرست مرد و گر بیخبرست
1

گر باخبرست مرد و گر بیخبرست

آغشتهٔ این قلزم بیپا و سر است

2

خورشید اگر تشنه بود نیست عجب

هر ذرّه از او هزار پی تشنهتر است

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

سوفسطایی که از خرد بی خبر است

گوید عالم خیالی اندر گذر است

JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 18

ماهی که قدش به سرو می‌ماند راست

آیینه به دست و روی خود می‌آراست

HafezRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 4

نیکی و بدی که در نهادِ بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)از ازل نوشته [34-26]رباعی 34

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

KhayyamRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 48

آن خواجه که بار او همه قند تر است

از مستی خود ز قند خود بیخبر است

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 128

آن شاه که خاک پای او تاج سر است

گفتم که فراق تو ز مرگم بتر است

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 136

آنکس که ز سر عاشقی باخبر است

فاش است میان عاشقان مشتهر است

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 145

از حلقهٔ گوش از دلم باخبر است

در حلقهٔ او دل از همه حلقه‌تر است

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 153

جانا غم تو ز هرچه گویی بتر است

رنج دل و تاب تن و سوز جگر است

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 275

جانی که به راه عشق تو در خطر است

بس دیده ز جاهلی بر او نوحه‌گر است

RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 278

Sources

Persian text source: Ganjoor