حکایت مردی که گشایش میخواست و جواب رابعه به او
Toggle stanza 1بیخودی میگفت در پیش خدای
11
بیخودی میگفت در پیش خدای
کای خدا آخر دری بر من گشای
22
رابعه آنجا مگر بنشسته بود
گفت ای غافل کی این در بسته بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
وز درخت اندر، گواهی خواهد اوی
تو بدانگاه از درخت اندر بگوی:
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 10
شب زمستان بود، کپی سرد یافت
کرمکی شبتاب ناگاهی بتافت
RudakiMasnavi-haابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامهبخش 4
قوم گفتندش که چندین گاه ما
جان فدا کردیم در عهد و وفا
RumiMasnavi-ye Maʿnaviدفتر اولبخش 52 - انکار کردن نخچیران بر خرگوش در تاخیر رفتن بر شیر
معصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علما ناخوبتر؛ که علم سلاح جنگ شیطان است و خداوندِ سلاح را چون به اسیری برند شرمساری بیش برد.
عام نادان پریشان روزگار
SaadiGolestanباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 60

