حکایت خونیی که به بهشت رفت
Poet: Attar
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: آزاده
Toggle stanza 1خونیی را کشت شاهی در عقاب
11
خونیی را کشت شاهی در عقاب
دید آن صوفی مگر او را به خواب
22
در بهشت عدن خندان میگذشت
گاه خرم گه خرامان میگذشت
33
صوفیش گفتا تو خونی بودهای
دایما در سرنگونی بودهای
44
از کجا این منزلت آمد پدید
زانچ تو کردی بدین نتوان رسید
55
گفت چون خونم روان شد بر زمی
میگذشت آنجا حبیب اعجمی
66
در نهان در زیرچشم آن پیر راه
کرد درمن طرفة العینی نگاه
77
این همه تشریف و صد چندین دگر
یافتم از عزت آن یک نظر
88
هرک چشم دولتی بر وی فتاد
جانش در یک دم به صد سر پی فتاد
99
تانیفتد بر تو مردی را نظر
از وجود خویش کی یابی خبر
1010
گر تو بنشینی به تنهایی بسی
ره بنتوانی بریدن بیکسی
1111
پیر باید، راه را تنها مرو
از سر عمیا درین دریا مرو
1212
پیر ما لابد راه آمد ترا
در همه کاری پناه آمد ترا
1313
چون تو هرگز راه نشناسی ز چاه
بی عصا کش کی توانی برد راه
1414
نه ترا چشمست و نه ره کوته است
پیر در راهت قلاوز ره است
1515
هرک شد درظل صاحب دولتی
نبودش در راه هرگز خجلتی
1616
هرک او در دولتی پیوسته شد
خار در دستش همه گل دسته شد

