نکتهای که شیخ بصره از رابعه پرسید
Poet: Attar
Metre: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: آزاده
Toggle stanza 1رفت شیخ بصره پیش رابعه
11
رفت شیخ بصره پیش رابعه
گفت ای در عشق صاحب واقعه
22
نکتهای کز هیچ کس نشنیدهای
بر کسی نه خواندهای نه دیدهای
33
آن ترا از خویشتن روشن شدهست
آن بگو کز شوقْ جان من شدهست
44
رابعه گفتش که ای شیخ زمان
چند پاره رشته بودم ریسمان
55
بردم و بفروختم خوش شد دلم
دو درست سیم آمد حاصلم
66
هر دو نگرفتم به یک دست آن زمان
این درین دستم گرفتم آن در آن
77
زانک ترسیدم که چون شد سیم جفت
راهزن گردد، فرو نتوان گرفت
88
مرد دنیا جان و دل در خون نهد
صد هزاران دام دیگرگون نهد
99
تا به دست آرد جوی زر از حرام
چون بهدست آرد بمیرد والسلام
1010
وارث او را بود آن زر حلال
او بماند در غم و زور وبال
1111
ای به زر سیمرغ را بفروخته
دل ز عشق زر چو شمع افروخته
1212
چون درین ره مینگنجد موی در
نیست کس را گنج گنج و روی زر
1313
گر قدم در ره نهی ای همچو مور
از سر مویی بگیرندت به زور
1414
چون سر مویی محابا روی نیست
هیچ کس را زهرهٔ این کوی نیست

