Toggle stanza 1
کوف آمد پیش چون دیوانه‌ای
1
کوف آمد پیش چون دیوانه‌ای
گفت: من بگزیده‌ام ویرانه‌ای
2
عاجزی‌ام در خرابی زاده من
در خرابی می‌روم بی‌باده من
3
گر چه معموری بسی خوش یافتم
هم مخالف، هم مشوش یافتم
4
هرک در جمعیتی خواهد نشست
در خرابی بایدش رفتن چو مست
5
در خرابی جای می‌سازم به رنج
زآنک باشد در خرابی جای گنج
6
عشق گنجم در خرابی ره نمود
سوی گنجم جز خرابی ره نبود
7
دور بردم از همه کس رنج خویش
بوک یابم بی طلسمی گنج خویش
8
گر فرو رفتی به گنجی پای من
باز رستی این دلِ خودرأی من
9
عشق بر سیمرغ جز افسانه نیست
زآنک عشقش کار هر مردانه نیست
10
من نیَم در عشق او مردانه‌ای
عشق، گنجم باید و ویرانه‌ای
11
هدهدش گفت: ای ز عشق گنج مست!
من گرفتم کآمدت گنجی به دست
12
بر سر آن گنج، خود را مرده گیر
عمر رفته، ره به سر نابرده گیر
13
عشق گنج و عشق زر از کافری‌ست
هرک از زر بت کند او آزری‌ست
14
زر پرستیدن بود از کافری
نیستی آخر ز قوم سامری
15
هر دلی کز عشق زر گیرد خلل
در قیامت صورتش گردد بدل

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor