(5) حکایت در ذمّ دنیا
Toggle stanza 1چنین گفتهست آن پاکیزه گوهر
11
چنین گفتهست آن پاکیزه گوهر
که دینی دوست از سگ هست کمتر
22
چو مرداریست این دنیای غدّار
سگان هنگامه کرده گردِ مردار
33
چو سگ زان سیر شد بگذارد آنرا
که تا یک سگ دگر بردارد آنرا
44
ذخیره نهد او از هیچ روئی
نیندیشد ز فردا نیز موئی
55
ولی هر کس که دنیاجوی باشد
همیشه در طلب چون گوی باشد
66
چو گوئی میدود دایم ز عادت
که تا یک دم کند دنیا زیادت
77
اُمید عمر یک روزش نه وانگاه
غم صد ساله بر جانش بیک راه
Sources
Persian text source: Ganjoor

