(7) حکایت اعرابی در حضرت نبوّت
Toggle stanza 1یکی اعرابی آمد پیشِ مهتر
11
یکی اعرابی آمد پیشِ مهتر
کنار خویش محکم کرده در بر
22
بدو گفتا که من اسلام آرم
اگر گوئی چه دارم در کنارم
33
پیمبر گفت داری یک کبوتر
گرفته دو کبوتر بچه در بر
44
ز صدق مُعجز آن صدرِ عالی
به صدق دل مسلمان گشت حالی
55
بدو گفت این کِه گفتت ای پیمبر
پیمبر گفت حق سلطانِ اکبر
66
در آن دم هر که آنجا از عرب بود
ز بهر آن کبوتر در عجب بود
77
که آن هر دو کبوتر بچّه در هم
بزیر پرکشیده بود محکم
88
پیمبر گفت ای اصحاب و انصار
شما را چه عجب آید ازین کار
99
بحقّ آن خدائی کاشکارا
بخلق خود فرستادست ما را
1010
که بر هر عاصئی کاندر جهانست
خدا صد بار مشفق تر ازانست
1111
که این مادر بدین دو بچّه امروز
کزو گشتید جمله شفقت آموز
Sources
Persian text source: Ganjoor

