(5) حکایت مرد خاک بیز
Toggle stanza 1چنین گفت آن یکی با خاک بیزی
11
چنین گفت آن یکی با خاک بیزی
که میآید شگفتم ازتو چیزی
22
که گم ناکرده میجوئی تو عاجز
نیابی چیزِ گم ناکرده هرگز
33
عجبتر، گفت، زین چیزی دگر هست
که گم ناکردهٔ گر ندهدم دست
44
بغایت می برنجم وین شگفتی
بسی بیشست ازان اوّل که گفتی
55
نه بتوان یافت نه گم میتوان کرد
نه خاموشی رهست و نه بیان کرد
66
غرض آنست زین تا تو نباشی
نه این باشی نه آن هر دو تو باشی
Sources
Persian text source: Ganjoor

