المقالة الرابعة
Toggle stanza 1پسر گفتش دلم حیران بماندست
11
پسر گفتش دلم حیران بماندست
که بی شه زادهٔ پریان بماندست
22
چو آن دختر محیّا و عزیزست
بگو باری بمن تا آن چه چیزست
33
که من نادیده او را در فراقش
چو شمعم جان بلب پُر اشتیاقش
44
پدر گفت این حکایة پیش او باز
عروسی جلوه داد از پردهٔ راز
Sources
Persian text source: Ganjoor

