Toggle stanza 1
چو خود را پاک دامن می ندانم
1
چو خود را پاک دامن می ندانم
مقامی به ز گلخن می ندانم
2
چرا اندر صف مردان نشینم
چو خود را مرد جوشن می ندانم
3
بیا تا ترک خود گیرم که خود را
بتر از خویش دشمن می ندانم
4
دلی کز آرزوها گشت پر بت
من آن دل را مزین می ندانم
5
چو عیسی از یکی سوزن فروماند
من این بت کم ز سوزن می ندانم
6
مرا جانان فروشد در غمت جان
اگرچه جان معین می ندانم
7
چنان در عشق تو سرگشته گشتم
که جانم گم شد و تن می ندانم
8
مرا هم کشتی و هم سوختی زار
چه می‌خواهی تو از من می ندانم
9
گهی گویی که تن زن صبر کن صبر
علاج صبر کردن می ندانم
10
گهی گویی مرا بستان ورستی
ز صد خرمن یک ارزن می‌ندانم
11
چون من یک ذره‌ام نه هست و نه نیست
همه خورشید روشن می ندانم
12
فرو رفتم در این وادی کم و کاست
تو می‌دانی اگر من می ندانم
13
درین حیرت دل حیران خود را
طریقی به ز مردن می ندانم
14
که گیرد دامن عطار ازین پس
چو او را هیچ دامن می ندانم

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor