Toggle stanza 1
گر از گره زلفت جانم کمری سازد
1
گر از گره زلفت جانم کمری سازد
در جمع کله‌داران از خویش سری سازد
2
گردون که همه کس را زو دست بود بر سر
از دست سر زلفت هر شب حشری سازد
3
طاوس فلک هر شب شد سوخته بال و پر
هم شمع رخت سوزد گر بال و پری سازد
4
بنمای لب و رویت تا این دل بیمارم
یا به بتری گردد یا گلشکری سازد
5
جان عزم سفر دارد زین بیش مخور خونش
تا بو که ز خون دل زاد سفری سازد
6
این عاشق بی زر را زر نیست تو می‌خواهی
چون وجه زرش نبود از وجه زری سازد
7
تا زر نبود اول تا جان ندهد آخر
دیوانه بود هر کو با سیم‌بری سازد
8
دیری است که می‌سازم تا بو که بسازی تو
چون تو بنَمی‌سازی دل با دگری سازد
9
چون نیست ز یاقوتت هم قوت و هم قوتم
عطار کنون بی تو قوت از جگری سازد

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor