غزل شمارهٔ 78
Toggle stanza 1غم بسی دارم چه جای صد غم است
11
غم بسی دارم چه جای صد غم است
زانکه هر موییم در صد ماتم است
22
غم نباشد کانچه پیشان است و پس
کم ز کم نبود نصیبم زان کم است
33
عالمی است اشراق نور آفتاب
کور را زانچه اگر صد عالم است
44
عالمی دردست بر جانم ولی
چون ازوست این درد جانم خرم است
55
درد زخم او کشیدن خوش بود
گر پس از صد زخم او یک مرهم است
66
گر بسی عمرم بود تا جان بود
آن من گر هست عمری یک دم است
77
گر کسی را آن دم اینجا دست داد
او خلیفهزادهای از آدم است
88
ور کسی زان دم ندارد آگهی
مردهدل زاد است اگر از مریم است
99
بیخیال و صورت وهم و قیاس
چیست آن دم، شیر و روغن درهم است
1010
نی که دایم روغن است و شیر نه
زانکه گر شیر است بس نامحرم است
1111
گر فرید این جایگه با خویش نیست
آن دمش در پردهٔ جان همدم است
Zameen

