غزل شمارهٔ 178
Toggle stanza 1خطش مشک از زنخدان می برآرد
11
خطش مشک از زنخدان می برآرد
مرا از دل نه از جان می برآرد
22
خطش خوانا از آن آمد که بی کلک
مداد از لعل خندان می برآرد
33
مداد آنجا که باشد لوح سیمینش
ز نقره خط چون جان می برآرد
44
کدامین خط؟خطا رفت آنچه گفتم
مگر خار از گلستان می برآرد
55
چنین جایی چه جای خار باشد؟
که از گل برگ ریحان می برآرد
66
چه میگویم که ریحان خادم اوست
که سنبل از نمکدان می برآرد
77
چه جای سنبل تاریک روی است
که سبزه زاب حیوان می برآرد
88
ز سبزه هیچ شیرینی نیاید
نبات از شکرستان می برآرد
99
نبات آنجا چه وزن آرد ولیکن
زمرد را ز مرجان می برآرد
1010
چه سنجد در چنین موقع زمرد
که مشک از ماه تابان می برآرد
1111
که داند تا به سرسبزی خط او
چه شیرینی ز دیوان می برآرد
1212
به یک دم کافر زلفش به مویی
دمار از صد مسلمان می برآرد
1313
ز سنگ خاره خون، یعنی که یاقوت
به زخم تیر مژگان می برآرد
1414
میان شهر میگردد چو خورشید
خروش از چرخ گردان می برآرد
1515
دلم از عشق رویش زیر بر او
نفس دزدیده پنهان می برآرد
1616
چو میترسد ز چشم بد نفس را
نهان از خویشتن زان می برآرد
1717
فرید از دست او صد قصه هر روز
به پیش چشم سلطان می برآرد

