غزل شمارهٔ 304
Toggle stanza 1آفتاب رخ آشکاره کند
11
آفتاب رخ آشکاره کند
جگرم ز اشتیاق پاره کند
22
از پس پرده روی بنماید
مهر و مه را دو پیشکاره کند
33
شوق رویش چو روی پر از اشک
روی خورشید پر ستاره کند
44
لعل دانی که چیست رخش لبش
خون خارا ز سنگ خاره کند
55
هر که او روی چو گلش خواهد
مدتی خار پشتواره کند
66
در میان با کسی همی آید
کان کس اول ز جان کناره کند
77
عاشقانی که وصل او طلبند
همه را دوع در کواره کند
88
بالغان در رهش چو طفل رهند
جمله را گور گاهواره کند
99
تا کسی روی او نداند باز
چهرهٔ مردم آشکاره کند
1010
نور رویش ز هر دریچهٔ چشم
چون سیه پوش شد نظاره کند
1111
عشق او در غلط بسی فکند
چون نداند کسی چه چاره کند
1212
نتوانیم توبه کرد ز عشق
توبه را صد هزار باره کند
1313
شیر عشقش چو پنجه بگشاید
عقل را طفل شیرخواره کند
1414
زور یک ذره عشق چندان است
که ز هر سو جهان گذاره کند
1515
ضربت عشق با فرید آن کرد
که ندانم که صد کتاره کند

