غزل شمارهٔ 675
Toggle stanza 1ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او
11
ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او
صد هزاران سجده کن در عشق یک یک جای او
22
جان ما را زندهٔ جاوید گردانی به قطع
گر نسیمی آوری از زلف عنبرسای او
33
گر سر انگشت بی حرمت به زلف او بری
دشنهٔ خونین خوری از نرگس شهلای او
44
پیک راهی تو به شمع روی او منگر بسی
تا نگردی همچو من پروانه نا پروای او
55
نیست دستوری که آری چهرهٔ او در نظر
کز نظر آزرده گردد چهرهٔ زیبای او
66
گر تو خواهی کرد کاری صد جهان جان وام کن
پس برافشان جمله بر روی جهان آرای او
77
جام جم پر آب خضر از دست عیسی چون خورند
همچنان خور شربتی از جام جان افزای او
88
منتظر بنشستهام تا تحفه آری زودتر
سر به مهرم یک شکر از لعل گوهر زای او
99
جهد کن تا آن سمن را بر نیازاری به گرد
خاصه آن ساعت که روی آری به خاک پای او
1010
تا نسازی چشم را از خاک پایش توتیا
کی توانی شد به چشم خویشتن بینای او
1111
غسل ناکرده مرو تر دامن آنجا زینهار
زانکه نتوان کرد الا پاک دامن رای او
1212
غسل کن اول به آب دیدهٔ من هفت بار
تا طهارت کرده گردی گرد هفت اعضای او
1313
گر زیان کردی دل و دین در ره او ای فرید
سود تو در هر دو عالم بس بود سودای او
Zameen

