غزل شمارهٔ 815
Poet: Jami
Toggle stanza 1گر به پای سرو بخرامد قد رعنای او
11
گر به پای سرو بخرامد قد رعنای او
سرو همچون سایه خود را افکند در پای او
22
بر سر بازار گل بی وجه گو مفروش حسن
چون ندارد کس به دور عارضش پروای او
33
سایه آن سرو بالا هر که را بر سر فتاد
سر به طوبی کی درآرد همت والای او
44
آن پریرو مردم چشم من است این روشن است
جای آن دارد که سازم چشم روشن جای او
55
دی خرامان برگذشت آن نخل تر سوی چمن
سرو بر جا خشک ماند از حیرت بالای او
66
ریخت شیرین خون فرهاد و ازین شیرین تر آن
کز پی خون ریختن هم خود دهد حلوای او
77
شد میسر وایه جامی که وصل دوست بود
باز اگر از وای خود بازماند وای او
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

