غزل شمارهٔ 373
Toggle stanza 1تا که گشت این خیالخانه پدید
11
تا که گشت این خیالخانه پدید
هر زمان گشت صد بهانه پدید
22
ناپدید است عیسی مریم
قصهٔ سوزن است و شانه پدید
33
صد جهان ناپدید شد که نشد
ذرهای کس درین دهانه پدید
44
گرچه تو صد هزار میبینی
هیچکس نیست در میانه پدید
55
چون دو گیتی به جز خیالی نیست
کیست غمگین و شادمانه پدید
66
زین همه نقشهای گوناگون
نیست جز نقش یک یگانه پدید
77
روشنی از یک آفتاب بود
گر شود در هزار خانه پدید
88
مرغ در دام اوفتاده بسی است
وی عجب نیست مرغ و دانه پدید
99
مینماید بسی خیال ولیک
نه زمان است و نه زمانه پدید
1010
زین همه کار و بار و گفت و شنود
اثری نیست جاودانه پدید
1111
صد جهان خلق همچو تیر برفت
نه نشان است و نه نشانه پدید
1212
قطره بس ناپدید بینم از آنک
هست دریای بی کرانه پدید
1313
نه که خود قطره کی خبر دارد
که پدید است بحر یا نه پدید
1414
دو جهان پر و بال سیمرغ است
نیست سیمرغ و آشیانه پدید
1515
ره به سیمرغ چون توان بردن
بیش هر گام صد ستانه پدید
1616
قدر خلعت کنون بدانستم
که بشد خازن و خزانه پدید
1717
گر درین شرح شد زبان از کار
از دل آمد بسی زبانه پدید
1818
سر فروپوش چند گویی از آنک
نیست پایان این فسانه پدید
1919
گر شود گوش ذرههای دو کون
نشود سر این ترانه پدید
2020
شیرمردان مرد را اینجا
عالمی عذر شد زنانه پدید
2121
ندهد شرح این کسی چو فرید
کاسمان هست از آسمانه پدید

