غزل شمارهٔ 182
Toggle stanza 1سر زلف تو بوی گلزار دارد
11
سر زلف تو بوی گلزار دارد
لب لعل تو رنگ گلنار دارد
22
از آن غم که یکدم سر گل نبودت
ببین گل که چون پای بر خار دارد
33
اگر روی تو نیست خورشید عالم
چرا خلق را ذره کردار دارد
44
وگر نقطهٔ عاشقان نیست خالت
چرا عاشقان را چو پرگار دارد
55
وگر زلف تو نیست هندوی ترسا
چرا پس چلیپا و زنار دارد
66
دهانت چو با پستهای تنگ ماند
شکر تنگ بسته به خروار دارد
77
خط سبز زنگار رنگ تو یارب
چو گوگرد سرخی چه مقدار دارد
88
چرا روی کردی ترش تا ز خطت
نگین مسین تو زنگار دارد
99
ندارم به روی تو چشم تعهد
که روی تو خود چشم بیمار دارد
1010
چو تیمار چشم خودش می نبینم
مرا چشم زخمی چه تیمار دارد
1111
مکن بیقرارم چو گردون که گردون
به صاحب قرانیم اقرار دارد
1212
به یک بوسه جان مرا زنده گردان
که جانم به عالم همین کار دارد
1313
فرید از لب تو سخن چون نگوید
که شعر از لب تو شکربار دارد

