غزل شمارهٔ 153
Poet: Attar
Metre: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
Rhyme: انمینتوانداد
Poetic form: Ghazal
Reciter: عندلیب
Toggle stanza 1شرح لب لعلت به زبان مینتوان داد
11
شرح لب لعلت به زبان مینتوان داد
وز میم دهان تو نشان مینتوان داد
22
میم است دهان تو و مویی است میانت
کی را خبر موی میان مینتوان داد
33
دل خواستهای و رقم کفر کشم من
بر هر که گمان برد که جان مینتوان داد
44
گر پیش رخت جان ندهم آن نه ز بخل است
در خورد رخت نیست از آن مینتوان داد
55
یک جان چه بود کافرم ار پیش تو صد جان
انگشت زنان رقص کنان مینتوان داد
66
سگ به بود از من اگر از بهر سگت جان
آزاد به یک پارهٔ نان مینتوان داد
77
داد ره عشق تو چنان کآرزویم هست
عمرم شد و یک لحظه چنان مینتوان داد
88
جانا چو بلای تو بیارزد به جهانی
خود را ز بلای تو امان مینتوان داد
99
گفتم که ز من جان بستان یک شکرم ده
گفتی شکر من به زبان مینتوان داد
1010
چون نیست دهانم که شکر زو به در آید
کس را به شکر هیچ دهان مینتوان داد
1111
خود طالع عطار چه چیز است که او را
یک بوسه نه پیدا نه نهان مینتوان داد

