غزل شمارهٔ 359
Toggle stanza 1دلبرم رخگشاده میآید
11
دلبرم رخگشاده میآید
تاب در زلف داده میآید
22
در دل سنگ لعل میبندد
کو چنین لبگشاده میآید
33
شهسوار سپهر از پی او
میرود کو پیاده میآید
44
زلف بر هم فکنده میگذرد
خلق بر هم فتاده میآید
55
ای عجب چشم اوست مست و خراب
وز لبش بوی باده میآید
66
پیش سرسبزی خطش چو قلم
عقل کل بر چکاده میآید
77
ماه سر درفکنده میگذرد
چرخ بر سر ستاده میآید
88
آفتابی که سرکش است چو تیغ
بر خطش سر نهاده میآید
99
در صفاتش ز بحر جان فرید
گهر پاکزاده میآید

