غزل شمارهٔ 669
Toggle stanza 1میل درکش روی آن دلبر ببین
11
میل درکش روی آن دلبر ببین
عقل گم کن نور آن جوهر ببین
22
روح را در سر او حیران نگر
عقل را در کار او مضطر ببین
33
در ره عشقش که سر گوی ره است
صد هزاران سرور بی سر ببین
44
جان مشتی عاشق دل سوخته
خوش نفس چون عود در مجمر ببین
55
پیش شمع آفتاب روی او
عقل را پروانهٔ بیپر ببین
66
چند بینی آنچه آن ناید به کار
جوهری دل شو و گوهر ببین
77
پس به نور آن گهر چندان که هست
ذرههای کون خشک و تر ببین
88
گر ندیدی آفتاب نور بخش
سحر عطار سخن گستر ببین

