غزل شمارهٔ 703
Toggle stanza 1ای دل به میان جان فرو شو
11
ای دل به میان جان فرو شو
در حضرت بینشان فرو شو
22
تا کی گردی به گرد عالم
یک بار به قعر جان فرو شو
33
گر میخواهی که کل شود دل
کلی به دل جهان فرو شو
44
دریا که تو را به خویشتن خواند
نعرهزن و جان فشان فرو شو
55
چون نیست به جز فرو شدن روی
صد سال به یک زمان فرو شو
66
چون جمله فرو شدند اینجا
تو نیز درین میان فرو شو
77
گر بر تو فشاند آستین یار
سر بر سر آستان فرو شو
88
گر هیچ در امتحان کشیدت
مردانه در امتحان فرو شو
99
تا کی گردی به گرد هرکس
در هرچه دری در آن فرو شو
1010
گر در روش تو نیست سودی
دل خوش کن و در زیان فرو شو
1111
چون نیست یقین که محض جانی
دم درکش و در گمان فرو شو
1212
گر پنهانی برآی پیدا
ور پیدایی نهان فرو شو
1313
گر نیست به عز قرب راهت
در بعد به رایگان فرو شو
1414
گر نتوانی چنین فرو شد
باری برو و چنان فرو شو
1515
عطار چه در مکان نشستی
برخیز و به لامکان فرو شو

