غزل شمارهٔ 472
Toggle stanza 1روی تو در حسن چنان دیدهام
11
روی تو در حسن چنان دیدهام
کاینهٔ هر دو جهان دیدهام
22
جمله از آن آینه پیدا نمود
واینه از جمله نهان دیدهام
33
هست در آیینه نشان صد هزار
واینه فارغ ز نشان دیدهام
44
صورت در آینه از آینه
نیست خبردار چنان دیدهام
55
جمله درین آینه جلوهگرند
واینه را حافظ آن دیدهام
66
صورت آن آینه چون جسم بود
پرتو آن آینه جان دیدهام
77
جوهر آن آینه چون کس ندید
من چه زنم دم که عیان دیدهام
88
لیک کسی را ز چنان جوهری
هیچ نه شرح و نه بیان دیدهام
99
جملهٔ ذرات ازو بر کنار
با همه او را به میان دیدهام
1010
یافتهام از همه بس فارغش
پس همه را کرده ضمان دیدهام
1111
با تو و بی تو چه دهم شرح این
چون به ندانم که چه سان دیدهام
1212
یک همه دان در دو جهان کس ندید
چون دو جهان یک همه دان دیدهام
1313
جملهٔ مردان جهان دیده را
در غم این نعرهزنان دیدهام
1414
دایم ازین واقعه عطار را
نوحهگری اشک فشان دیدهام

