غزل شمارهٔ 59
Poet: Attar
Toggle stanza 1آن دهان نیست که تنگ شکر است
11
آن دهان نیست که تنگ شکر است
وان میان نیست که مویی دگر است
22
زان تنم شد چو میانت باریک
کز دهان تو دلم تنگتر است
33
به دهان و به میانت ماند
چشم سوزن که به دو رشته در است
44
هر که مویی ز میان و ز دهانت
خبری باز دهد بیخبر است
55
از میان تو سخن چون مویی است
وز دهان تو سخن چون شکر است
66
نه کمر را ز میانت وطنی است
نه سخن را ز دهانت گذر است
77
میم دیدی که به جای دهن است
موی دیدی که میان کمر است
88
چه میان چون الفی معدوم است
چه دهان چون صدفی پر گوهر است
99
چون میان تو سخن گفت فرید
چون دهان تو از آن نامور است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
پسر معلمی را گفتند: چه بلا احمقی! گفت: اگر من احمق نبودمی ولدالزنا بودمی!
عیب مادر بود ار فرزندی
JamiBaharistanروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 29
حضرت امیر گفت: شنیدم از حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم که فرمود: قیمة کل امرء مایحسنه یعنی: قیمت هرکس به قدر آن چیزیست که وی را می آراید از محاسن افعال و بدایع اقوال.
قیمت مرد نه از سیم و زر است
JamiBaharistanروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 5

