غزل شمارهٔ 670
Toggle stanza 1بار دیگر روی زیبایی ببین
11
بار دیگر روی زیبایی ببین
عقل و جان را تازه سودایی ببین
22
از غم آن پیچ زلف بیقرار
زاهدان را ناشکیبائی ببین
33
در جمالش هر که را آن چشم هست
تا ابد در خود تمنایی ببین
44
در میان اهل دل هر ساعتش
غارتی نو تازه غوغایی ببین
55
عاشقان را نقد عشق او نگر
فارغ از امروز و فردایی ببین
66
بر سر میدان رسوایی عشق
عالمی را همچو شیدایی ببین
77
در بیابانهای بی پایان او
هر زمانی شیب و بالایی ببین
88
گر ندیدی دل به زیر بار عشق
شبنمی در زیر دریایی ببین
99
گاه جان را در تک و پویی نگر
گاه دل را در تمنایی ببین
1010
تا که سودای وصالش میپزم
بر منش هر لحظه صفرایی ببین
1111
گفتمش جانا دل عطار کو
گفت خود گم کردهای جایی ببین

