غزل شمارهٔ 63
Toggle stanza 1اگر تو عاشقی معشوق دور است
11
اگر تو عاشقی معشوق دور است
وگر تو زاهدی مطلوب حور است
22
ره عاشق خراب اندر خراب است
ره زاهد غرور اندر غرور است
33
دل زاهد همیشه در خیال است
دل عاشق همیشه در حضور است
44
نصیب زاهدان اظهار راه است
نصیب عاشقان دایم حضور است
55
جهانی کان جهان عاشقان است
جهانی ماورای نار و نور است
66
درون عاشقان صحرای عشق است
که آن صحرا نه نزدیک و نه دور است
77
در آن صحرا نهاده تخت معشوق
به گرد تخت دایم جشن و سور است
88
همه دلها چو گلهای شکفته است
همه جانها چو صفهای طیور است
99
سراینده همه مرغان به صد لحن
که در هر لحن صد سور و سرور است
1010
ازان کم میرسد هرجان بدین جشن
که ره بس دور و جانان بس غیور است
1111
طریق تو اگر این جشن خواهی
ز جشن عقل و جان و دل عبور است
1212
اگر آنجا رسی بینی وگرنه
دلت دایم ازین پاسخ نفور است
1313
خردمندا مکن عطار را عیب
اگر زین شوق جانش ناصبور است

