غزل شمارهٔ 98
Toggle stanza 1بی تو از صد شادیم یک غم به است
11
بی تو از صد شادیم یک غم به است
با تو یک زخمم ز صد مرهم به است
22
گر ز مشرق تا به مغرب دعوت است
چون نمیبینم تو را ماتم به است
33
از میان جان ز سوز عشق تو
گر کنم آهی ز دو عالم به است
44
مینگویم از بتر بودن سخن
می چه پرسی حال من هر دم به است
55
گرمی میباید و عشقت مدام
زانکه نفت عشق تو از نم به است
66
هست آب چشم کروبی بسی
آتش جان بنی آدم به است
77
چون بشست افتاد دست آویز را
زلف تو پر حلقه و پر خم به است
88
چون تویی محرم مرا در هر دو کون
خلق عالم جمله نامحرم به است
99
شادی وصلت چو بر بالای توست
پس نصیب خلق مشتی غم به است
1010
توسن عشق تو رام توست و بس
زانکه رخش تند را رستم به است
1111
رنگ بسیار است در عالم ولیک
بر رکوی عیسی مریم به است
1212
پشهای را دیدهای هرگز که گفت
همنشینم گنبد اعظم به است
1313
نی که تو سلطانی و ما گلخنی
عز تو با ذل ما بر هم به است
1414
چون فرید از ناله همچون چنگ شد
هر رگ او همچو زیر و بم به است

