غزل شمارهٔ 331
Toggle stanza 1مرد یک موی تو فلک نبود
11
مرد یک موی تو فلک نبود
محرم کوی تو ملک نبود
22
ماه دو هفته گرچه هست تمام
از جمال تو هفت یک نبود
33
چون جمال تو آشکار شود
همه باشی تو هیچ شک نبود
44
ملک حسن آفتاب روی تورا
با کسی نیز مشترک نبود
55
نتوان دید ذرهای رخ تو
تا دو عالم دو مردمک نبود
66
آنچه در ذره ذره هست از تو
در زمین نیست در فلک نبود
77
لیک چون ذره در تو محو شود
محو را ذرهای برک نبود!
88
زر خورشید ذره ذره شود
اگرش خال تو محک نبود
99
هیچکس را در آفرینش حق
در شکر این همه نمک نبود
1010
سر زلفت به چین رسید از هند
هیچکس را چنین یزک نبود
1111
گر خسک در ره من اندازی
چون تو اندازی آن خسک نبود
1212
هرچه عطار در صفات تو گفت
بر محک جاودانش حک نبود

