غزل شمارهٔ 194
Toggle stanza 1درد من از عشق تو درمان نبرد
11
درد من از عشق تو درمان نبرد
زانکه دلم خون شد و فرمان نبرد
22
دل که به جان آمدهٔ درد توست
درد بسی برد که درمان نبرد
33
جان نبرم از تو من خستهدل
کانکه به تو داد دل او جان نبرد
44
هر که پریشان نشد از زلف تو
بویی از آن زلف پریشان نبرد
55
تا به ابد گمره جاوید ماند
هر که به تو راه ز پیشان نبرد
66
پاکبری تا دو جهان در نباخت
آنچه که میجست ز تو آن نبرد
77
پاک توان باخت درین ره که کس
دست درین راه به دستان نبرد
88
گرچه به سر گشت فلک قرنها
یک نفس این راه به پایان نبرد
99
چرخ چو از خویش نیامد به سر
واقعهٔ عشق تو پی زان نبرد
1010
کی ببرم وصل تو دست تهی
هیچ ملخ ملک سلیمان نبرد
1111
آه که اندر ظلمات جهان
مردهدلی چشمهٔ حیوان نبرد
1212
تا که نشد مات فرید از دو کون
نرد غم عشق تو آسان نبرد

