غزل شمارهٔ 122
Toggle stanza 1زهی زیبا جمالی این چه روی است
11
زهی زیبا جمالی این چه روی است
زهی مشکین کمندی این چه موی است
22
ز عشق روی و موی تو به یکبار
همه کون مکان پر گفت و گوی است
33
از آن بر خاک کویت سر نهادم
که زلفت را سری بر خاک کوی است
44
چو زلفت گر نشینم بر سر خاک
نمیرم نیز و اینم آرزوی است
55
چه جای زلف چون چوگانت آنجا
که آنجا صد هزاران سر چو گوی است
66
برو ای عاشق دستار بگریز
که اینجا رستخیز از چار سوی است
77
تو مرد نازکی آگه نه کاینجا
هزارن مرد را زه در گلوی است
88
نبینی روی او یک ذره هرگز
تو را یک ذره گر در خلق روی است
99
دلا، کی آید او در جست و جویت
که او دایم ورای جست و جوی است
1010
اگرچه ذره هم جوینده باشد
نه چون خورشید رنگش بر رکوی است
1111
گرت او در کشد کاری بود این
که گر کار تو کار شست و شوی است
1212
بسی گر تو به جویی آب ندهد
که هرچه آن از تو آید آب جوی است
1313
ز کار تو چه آید یا چه خیزد
که اینجا بی نیازی سد اوی است
1414
تو کار خویش میکن لیک میدان
که کار او برون از رنگ و بوی است
1515
به خود هرگز کجا داند رسیدن
اگر عطار را عزم علوی است

