غزل شمارهٔ 235
Toggle stanza 1دل برای تو ز جان برخیزد
11
دل برای تو ز جان برخیزد
جان به عشقت ز جهان برخیزد
22
در دل هر که نشینی نفسی
ز غمت جان ز میان برخیزد
33
مرد درد تو درین ره آن است
کز سر سود و زیان برخیزد
44
گر نقاب از رخ خود باز کنی
ناله از کون و مکان برخیزد
55
جان ز دل نوحهکنان بنشیند
دل ز جان نعرهزنان برخیزد
66
ساقیا بادهٔ اندوه بیار
تا ز عشاق فغان برخیزد
77
کین تن خستهٔ من از می عشق
نه چنان خفت کزان برخیزد
88
دل عطار ز شوق تو چنانست
که زمان تا به زمان برخیزد

