غزل شمارهٔ 349
Toggle stanza 1یک شکر زان لب به صد جان میدهد
11
یک شکر زان لب به صد جان میدهد
الحق ارزد زانکه ارزان میدهد
22
عاشق شوریده را جان است و بس
لعل او میبیند و جان میدهد
33
قوت جان آن را که خواهد در نهان
زان دو یاقوت درافشان میدهد
44
شیوهای دارد عجب در دلبری
عشوه پیدا بوسه پنهان میدهد
55
عاشق گریان خود را میکشد
خونبها زان لعل خندان میدهد
66
چشم بد را چشم او بر خاک راه
میکشد چون باد و قربان میدهد
77
گر دو چشمش میکشد زان باک نیست
چون دو لعلش آب حیوان میدهد
88
عاشقان را هر پریشانی که هست
زان سر زلف پریشان میدهد
99
هر زمانی عالمی سرگشته را
سر سوی وادی هجران میدهد
1010
میبباید شست دست از جان خویش
هین که وصلش دست آسان میدهد
1111
از کمال نیکویی آن تندخوی
بر سپهر تند فرمان میدهد
1212
جان ستاند هر که از وی داد خواست
داد مظلومان ازین سان میدهد
1313
یک سخن گفته است با عطار تلخ
جان شیرین بی سخن زان میدهد

