غزل شمارهٔ 460
Toggle stanza 1صبح برانداخت نقاب ای غلام
11
صبح برانداخت نقاب ای غلام
میده و برخیز ز خواب ای غلام
22
همچو گلم بر سر آتش نشاند
شوق شراب چو گلاب ای غلام
33
بی نمکی چند کنی باده نوش
وز جگرم خواه کباب ای غلام
44
دور بگردان و شتابی بکن
چند کند عمر شتاب ای غلام
55
جان من سوخته دل را دمی
زنده کن از جام شراب ای غلام
66
آب حیات است می و من چو شمع
مرده دلم بی می ناب ای غلام
77
از قدح باده دلم زنده کن
تا برهد جان ز عذاب ای غلام
88
چون دل عطار ز تو تافته است
تافته را نیز متاب ای غلام

