Toggle stanza 1
ای چشم بد را برقعی بر روی ماه آویخته
1
ای چشم بد را برقعی بر روی ماه آویخته
صد یوسف گم‌گشته را زلفت به چاه آویخته
2
ماه است روی خرمت‌، دام است زلف پر خمت
دل‌ها چو مرغ اندر غمت از دام‌گاه آویخته
3
فرش بقا انداخته کوس فنا بنواخته
میزان عزت ساخته پیش سپاه آویخته
4
مردان ره را بارها بر لب زده مسمارها
پس جمله را بر دارها از چار‌راه آویخته
5
شمع طرب افروخته تا راز شمع آموخته
دل بی‌جنایت سوخته جان بی‌گناه آویخته
6
ای داده در دل‌ها ندا‌، تا کرده دلها جان فدا
سرهای پیران هدی بر شاهراه آویخته
7
آن خواجهٔ روز جزا، بر چارسوی کبریا
از بهر دست‌آویز ما زلف سیاه آویخته
8
ابلیس را حالی عجب در بحر حرمان خشک‌لب
از بهر یک تَرک ادب از سجدگاه آویخته
9
عطار! این تفصیل‌دان وین قصه بی‌تأویل‌دان
عالم یکی قندیل دان، ز ایوان شاه آویخته

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor