غزل شمارهٔ 710
Toggle stanza 1ای لبت حقهٔ گهر بسته
11
ای لبت حقهٔ گهر بسته
دهنت شور در شکر بسته
22
طوطیان خط تو پیش شکر
بال بگشاده و کمر بسته
33
خطت از پستهٔ تو بر رستهٔ است
هست بر رستهٔ تو بر بسته
44
زان خط سبز بر رخ زردم
خون دل جمله چون جگر بسته
55
عاشق از جان به صد هزاران دل
در تو هر دم دلی دگر بسته
66
هر که از تو کشیده مویی سر
دستش از موی باز بر بسته
77
به شکرخنده بر دهان بگشا
که گره کس ندید بر بسته
88
تا به کی همچو حلقه بر در تو
سر زنم دایم و تو در بسته
99
نظری کن دلم مسوز که هست
کار جانم در آن نظر بسته
1010
کمترم سوز اگر نه فاش کنم
مکر تو چند مکر سربسته
1111
چشم عطار سیل بگشاده
دل ز هجر تو در خطر بسته

