Toggle stanza 1
گر پرده ز خورشید جمال تو برافتد
1
گر پرده ز خورشید جمال تو برافتد
گل جامه قبا کرده ز پرده به در افتد
2
چون چشم چمن چهرهٔ گلرنگ تو بیند
خون از دهن غنچه ز تشویر برافتد
3
بشکافت تنم غمزهٔ تو گرچه چو مویی است
یک تیر ندیدم که چنین کارگر افتد
4
گر بر جگرم آب نمانده است عجب نیست
کاتش ز رخت هر نفس اندر جگر افتد
5
گرچه دل من مرغ بلند است چو سیمرغ
لیکن چو دمت خورد به دام تو درافتد
6
گر گلشکری این دل بیمار کند راست
آتش ز لب و روی تو در گلشکر افتد
7
بر چشم و لبم زآتش عشق تو بترسم
کین آتش از آن است که در خشک و تر افتد
8
من خاک توام پای نهم بر سر افلاک
چون باد، گرت بر من خاکی گذر افتد
9
بی یاد تو عطار اگر جان به لب آرد
جانش همه خون گردد و دل در خطر افتد

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor