غزل شمارهٔ 123
Toggle stanza 1هر دیده که بر تو یک نظر داشت
11
هر دیده که بر تو یک نظر داشت
از عمر تمام بهره برداشت
22
سرمایهٔ عمر دیدن توست
وان دید تو را که یک نظر داشت
33
کور است کسی که هر زمانی
در دید تو دیدهٔ دگر داشت
44
جاوید ز خویش بیخبر شد
هر دل که ز عشق تو خبر داشت
55
مرغی بپرید در هوایت
کز شوق تو صد هزار پر داشت
66
در شوق رخ تو بیشتر سوخت
هر کو به تو قرب بیشتر داشت
77
دل بی رخ تو دمی سر کس
سوگند به جان تو اگر داشت
88
در عشق رخ تو یک سر موی
ننهاد قدم کسی که سر داشت
99
بس مرده که زنده کرد در حال
بادی که به کوی تو گذر داشت
1010
با چشم تو کارگر نیامد
هر حیله که چرخ پاک برداشت
1111
خوارم کردی چنان که عشقت
بر خاک درم چو خاک در داشت
1212
خوار از چه سبب کنی کسی را
کز جان خودت عزیزتر داشت
1313
با بوالعجبی غمزهٔ تو
نه دل قیمت نه جان خطر داشت
1414
در پیش لبت ز شرم بگداخت
هر شیرینی که آن شکر داشت
1515
در جنب لب تو آب حیوان
هر شیوه که داشت مختصر داشت
1616
در نقرهٔ عارضت فروشد
هر نازکییی که آب زر داشت
1717
بر گرد میان تو کمر گشت
آن حرف که در میان کمر داشت
1818
شکل دهن تو طرفه برخاست
زان نقطهٔ طرفه بر زبر داشت
1919
چون روی تو زیر پردهٔ زلف
چه صد که هزار پرده در داشت
2020
در هر بن موی بی رخ تو
عطار هزار نوحهگر داشت

