غزل شمارهٔ 130
Toggle stanza 1تا دل ز کمال تو نشان یافت
11
تا دل ز کمال تو نشان یافت
جان عشق تو در میان جان یافت
22
پروانهٔ شمع عشق شد جان
چون سوخته شد ز تو نشان یافت
33
جان بود نگین عشق و مهرت
چون نقش نگین در آن میان یافت
44
جان بارگه تورا طلب کرد
در مغز جهان لامکان یافت
55
جان را به درت نگاهی افتاد
صد حلقه برو چو آسمان یافت
66
هر جان که به کوی تو فرو شد
از بوی تو جان جاودان یافت
77
فریاد و خروش عاشقانت
در کون و مکان نمیتوان یافت
88
از درد تو جان ما بنالید
درمان تو درد بیکران یافت
99
چون درد تو یافت زیر هر درد
درمان همه جهان نهان یافت
1010
هرچیز که جان ما همی جست
چون در تو نگاه کرد آن یافت
1111
هر مقصودی که عقل را بود
در شعلهٔ روی تو عیان یافت
1212
عطار چو این سخن بیان کرد
بیرون ز جهان بسی جهان یافت

