غزل شمارهٔ 316
Toggle stanza 1آنها که در حقیقت اسرار میروند
11
آنها که در حقیقت اسرار میروند
سرگشته همچو نقطهٔ پرگار میروند
22
هم در کنار عرش سرافراز میشوند
هم در میان بحر نگونسار میروند
33
هم در سلوک گام به تدریج مینهند
هم در طریق عشق به هنجار میروند
44
راهی که آفتاب به صد قرن آن برفت
ایشان به حکم وقت به یکبار میروند
55
گر میرسند سخت سزاوار میرسند
ور میروند سخت سزاوار میروند
66
در جوش و در خروش از آنند روز و شب
کز تنگنای پردهٔ پندار میروند
77
از زیر پرده فارغ و آزاد میشوند
گرچه به پرده باز گرفتار میروند
88
هرچند مطلقند ز کونین و عالمین
در مطلقی گرفتهٔ اسرار میروند
99
بار گران عادت و رسم اوفکندهاند
وآزاد همچو سرو سبکبار میروند
1010
چون نیست محرمی که بگویند سر خویش
سر در درون کشیده چو طومار میروند
1111
چون سیر بی نهایت و چون عمر اندک است
در اندکی هر آینه بسیار میروند
1212
تا روی که بود که به بینند روی دوست
روی پر اشک و روی به دیوار میروند
1313
بی وصف گشتهاند ز هستی و نیستی
تا لاجرم نه مست و نه هشیار میروند
1414
از ذات و از صفات چنان بی صفت شدند
کز خود نه گم شده نه پدیدار میروند
1515
از مشک این حدیث مگر بوی بردهاند
بر بوی آن به کلبه عطار میروند
Zameen

